-
مطمئن نیستم چطوری کار میکند ولی بهصورت خارقالعادهای دقیق است.
قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را بهطور کامل بخوانید.
عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملا متشابه میباشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان St.. Mary استفاده میشود.
به هر دو دلفین که از آب بیرون پریدهاند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملاً شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که علیرغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد. هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد.
اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید

نیازی به پاسخ نیست من خودم به مرخصی خواهم رفت.
هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید
هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!

.
ح م 1:
عید شما مبارک .... دمب شما سه چارک
ح م 2 :
جدیدا حال میکنم با این مطالب زرد
از بچههای کودکستان سوال زیر پرسیده شد:
«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت میکند؟»
به دقت به شکل نگاه کنید.
جواب سوال بالا را میدانید؟
تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»
v
v
v
v
v
دربارهاش فکر کنید ...
v
v
v
v
v
هنوز نمیدانید به کدام طرف حرکت میکند؟
v
v
v
v
v
عیب نداره! ما به شما میگوئیم.
v
v
v
v
v
تمام بچه کودکستانیها جوابشان این بود: به طرف چپ.
وقتی از آنها پرسیده شد: «چرا فکر میکنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت میکند؟»
جواب همهشان این بود:
«چون درب اتوبوس دیده نمیشود.»خجالت کشیدید، مگه نه؟
عیب نداره! ناراحت نباشید.
من خودم هم جوابش را نمیدونستم!

ح و :
طبق معمول دزدی
شرح كلیه مكاتب فكری بوسیله دو گاو !!!
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
آنارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
صهیونیسم : دو گاو دارید، به نحوی برنامه ریزی می کنید که علاوه بر این دو گاو، شیر تمام گاوهای دنیا برای شما دوشیده شود.
آپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. آنها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل : دوگاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن
آنها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو
میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان آنها را می دوشید.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
متحجریسم : دو گاو دارید. باید باز گردند به جنگل و صحرا و در آنجا زیست کنند.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید!!
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی ندارید!!!
ح و 1 :
طبق معمول طي يك عمليات ناجوانمردانه اين مطلب دزديده شده است !!!
ح و 2 :
خواستم براي اينكه ضايع نباشه بگم متاسفانه منبع مطلب در دسترس نيست ولي ديدم دروغ ميشه و از اونجا كه من ترسي از دروغ گفتن ندارم ميگم كه :
ح و 3 :
منبع مطلب متاسفانه در دسترس نيست !!!
ح و 4 :
اون يكي يواشكي آپديته ... رفتي رفتي نرفتي هم نرفتي !
ح و 5 :
به من چه آدرسش رو نداري !!!
مطلب امروز كپي برداري از يه مطلب قديمي(حدود 2 سال پيش) از يكي از وبلاگ هاي قديميم هستش
داشتم آرشيو وبلاگ ها رو ميخوندم و به اين مطلب كه نوشته خودم هست و داستان عاشق شدن من هستش كه داشت كا رو به جاهاي باريك ميكشيد كه خوشبختانه ختم به خير هم شد .
از دوستاني كه اين مطلب براشون تكراريه معذرت ميخوام ولي مطمئنا يادآوري و دوباره خوندنش خالي از لطف نيست .
اين شما و اينم داستان عاشق شدن من
مگه من دل ندارم (داستان عاشقانه)
يه
چند وقتي بود كه دلم حسابي پروانه اي شده بود و فكر كنم معنيش عاشقي بود و
همش دنبال يكي بودم كه بشينم باهاش درد دل كنم براي همين چند روز پيشا بود
كه سعيد اومده بود خونمون و تو اتاق نشسته بوديم منم كه بابت يه قضيه اي
دپرس بودم همينجور تو فكر رفته بودم كه نا خودآگاه يه اهي از ته دل كشيدم
و گفتم هي روزگار هييييييييي
سعيد گفت چته مثل عاشقها آه ميكشي شيطون نكنه خبريه ؟؟
گفتم بيخيال سعيد جان دست رو دلم نذار خونه .
سعيد خنديد و گفت نه مثل اينكه واقعا عاشق شدي هااا ؟؟
گفتم يعني تا اين حد حالم خرابه كه تو هم فهميدي؟؟
يه
دفعه سعيد چشاش چهارتا شد از تعجب گفت بيخيال بابا ما رو سياه نكن ما
خودمون زغال فروشيم .!!! برو بچه جان تو مال اين حرفها نيستي !!! برو به
يكي اين چرت و پرت هارو بگو كه نشناست من كه ميشناسمت !!
منكه
خجالت كشيده بودم سرم رو انداختم پايين گفتم بابا مثلا تو رفيقمي ، مگه من
دل ندارم ؟ مگه من احساس ندارم ؟؟ يعني تو چه فكري در مورد من ميكني ؟؟
نگاه به اين ظاهر من نكن بابا منم تو اين سينه كوفتي دل دارم ديگه منم خب
عاشق ميشم تازه كلي هم به اين معشوقم افتخار ميكنم چون ميدونم به خاطرش
بايد كلي سختي بكشم !!!! در ثاني ناسلامتي تو رفيقمي تو بايد هوامو داشته
باشي اينجوري ميزني تو ذوقم ؟؟
سعيد
كه يك كم خجالت كشيده بود و تحت تاثير قرار گرفته بود اشك تو چشام جمع شده
بود گفت آخه بابا به تو نمياد ولي خودمونيم ها دمت گرم خيلي قشنگ حرف زدي خيلي خوشم اومد حالا خودمونيم شيطون طرف كي هست ؟؟ ميشناسمش ؟؟؟ ريختش چطوره؟؟؟
يه
آهي كشيدم گفتم آخه از چي اون من به تو بگم ؟؟؟ از خوشگليش بگم ؟؟؟ از قد
و بالاي رعناش بگم ؟؟؟ از صداي قشنگ و دلنشينش بگم ؟؟؟ از اينكه خيلي كارش
درسته بگم؟؟؟ آ ه ه ه ه ه ه ه ه آخه از چي بگم ؟؟؟ ولش كن باز يادش افتادم دلم گرفت .
سعيد جان باور كن خيلي ميترسم بهش نرسم !! سعيد اگه نشي چي ؟؟؟ واااي حتي نميتونم فكرش رو بكنم !!
سعيد : بابا مگه كيه اين ؟؟ حالا چه تحفه اي هستش اينقدر ازش تعريف ميكني ؟؟؟
هووووووووي درست حرف بزن ها .
سعيد : خب بابا بيخيال ، غيرتي نشو ،،، اصلا تا به حال باهاش حرف زدي؟؟
چي حرف زدم؟؟ دلت خوشه ها بگو اصلا تا به حال دستت بهش رسيده؟؟
سعيد : خيلي داري روت رو زياد ميكني ها ، ديگه هيچي نميگم پررو نشو ديگه !! چي چي دست بزني بهش !!!
خب بابا ببخشيد نه تا به حال باهاش حرف نزدم ولي صداي قشنگش رو شنيدم ، البته تو خيالاتم خيلي باهاش حرف زدم !!
ديگه بغض گلوم رو گرفته بود و اشكها دنبال راهي ميگشتن كه بيان پايين !!
سعيد : حالا چطور با هم آشنا شديد ؟؟؟
آشنا كه نشديم داداش من ؛ فقط يهه چند بار از جلو مغازهه رد شدم به بهانه ويترين نگاه كردن اون رو نگاه ميكردم !!
سعيد : به به آقا چشم چرون هم شدن ، چشمم روشن ، بذار به مامانت بگم
په كجاي كاري مامانم هم خبر داره .
سعيد : جدا!!!!!!!!!!!!!!!!
آره بابا
سعيد : خب چي گفت مامانت ؟؟؟
هيچي
مامان بي انصاف ما تا فهميد اينقدر عاشق هستيم سريع خودش رو كشيد كنار !
گفت به من ربطي نداره برو به بابات بگو ببين خودش چي ميگه من دنبال شر
نميگردم تازه مامان ما خيلي هم رك گفت من ازش خوشم نمياد ،، سعيد ميبيني
بدبختي من رو ، مادر آدمم بچشو درك نميكنه ،، ولي بدبختي اينه من روم
نميشه به بابام بگم خجالت ميكشم !!
ديگه واقعا اشكم در اومد بعد اين حرف
سعيد : خب من كه با بابات صميمي هستم خودم ميرم بهش ميگم
من كه خيلي خوشحال شده بودم گفتم جدي ميگي؟؟؟
سعيد گفت خب اره تو خوشحال بشي منم خوشحال ميشم ، در ثاني منم دست كمي از تو ندارم تو كارت راه افتاد بايد براي من آستين بالا بزني .
پريدم سعيد رو يه ماچش كردم و گفتم يعني سعيد تو اين كار رو بكن من از خجالتت در ميام . اصلا ميدم يه چند وقت پيش تو باشه .
سعيد در حالي كه يه هو انگار يه سطل آب روش خالي كرده باشم گفت :
استغفرالله ، بچه عاشقي ديوانت كرده ها ، اينقدر مزخرف نگو بفهم چي ميگي
گفتم بابا من و تو نداريم اصلا تيز
كار تو رو هم راه ميندازم و به قول معروف برا تو هم آستين بالا ميزنم تو
هم ايشالله اگه گرفتي هر وقت دلمون خواست با هم عوضش ميكنيم
سعيد كه خيلي ناراحت شده بود پاشد بره ،، گفتم سعيد كجا چرا ناراحت شدي ؟؟
سعيد : فقط خفه ديگه داري شورش رو در مياري اين چرت و پرت ها چيه ميگي ؟
گفتم خب شرمنده آخه ذوق زده شدم ؛ تو همين الان برو اوكي رو از بابام بگير ، اگه بابام قبول كرد تو سريع با ماشين بيا دنبالم من ميرم تيز ميگيرم ميارمش تا قال قضيه كنده بشه
سعيد
در حالي كه ميخنديد گفت بابا تو هم مغزت عيب كرده ها چقدر عجله داري ؟؟
بذار بابات قبول كنه ديگه بعدش به بزرگتر ها مربوطه ، تازه اول بايد قرار
خواستگاري بذاري ، بعد بله برون بعد عقد و عروسي .
من رو ميگي !!!!!!
سعيد : تازه مراقب باش مهريه رو زياد نبرن ها كمش خوبه . مهر آدم كه به مهريه نيست به اين هستش كه تو دلت باشه واقعا .
من رو ميگي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سعيد
جان چي ميگي داداش تو؟؟؟ بابا تو برو اوكي رو و صد البته پولش رو از بابا
بگير آخه ميدوني بعد اينهمه وقت يه بار دل ما عاشق يه گوشي نوكياي n90 خوشگل ماماني شده !!
سعيد رو ميگي در حالي كه داره كمربندش رو باز ميكنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو تا پول رو بگيري من تيز ميپرم از موبايل فروشي بغل مغازمون يكي ميگيرم البته طرف آشنا هم هست ميتونم چك هم بدم !!
سعيد
جان چرا كمربندت رو دور دستت ميپيچي ؟؟ اي بابا چرا اينقدر قرمز شدي ؟؟
سعيد جان چرا ناراحتي داداش ؟؟ من يه بار ميخوام به آرزوم برسم ها ؟؟ حالا
خيره سرمون يه بار عاشق شديم ؟؟
سعيد داداش ميگم بيخيال نميخواد تو چيزي به بابامون بگي
ميگم سعيد نيا جلو تو خيلي مثل اينه ناراحتي
نه سعيد يعني آره ها نه يعني من خب بابا چرا ناراحت شدي
نه مثل اينكه اوضاع خيطه من در برممممممممممممممممممممممممممم
فعلا
ح و 1:
اين مطلب روز آخر عجب طولاني شد ها ... گفتم شايد واقعا روز آخرم بود
ح و 2 :
يه نرم افزار توپ ميخواستم بذارم نشد ... هر كار كردم آپلود نشد ... دفعه بعد ميذارم
اين مطلب يه جور نوستالژي نويسي(اگه گفتي معنيش چيه؟!!) هستش .!
بعد از تمام شدن اين مطلب خيلي ها هستند كه ميگن اي بابا باز مثل حرفاي من چند صفحه اي نوشتي ، خسته شديم از بس خونديم (هي ميخونن ، ميخندن ، هي ميخونن ، ميخندن ، اخرشم غر ميزنن!!!)
طبق عادت فراموش شده قديمي! اول از اينترنت ديسكانكت شو و بعداً اين مطلب رو بخون تا بعد فحشم ندي چرا كارت اينترنتت تموم شد .
يادش به خير از بازي شب يلدا دو سال پيش به بعد از اين سوسول قرتي بازيها تو اينترنت زياد شد كه آره بازي شب يلدا و بازي شب عيد و بازي شب سوم و هفتم و بازي شب حجله و اين حرفها
حالا هم يكي ديگه از اون بچه قرتی سوسول ها اومده بنده رو دعوت به بازي كرده با عنوان اگه يك روز از عمرت مونده باشه چيكار ميكني ؟!!!
د . آخه يكي پيدا نميشه بگه لامصب !!!!! بازي بازي با عزرائيل هم بازي ؟؟ فكر نكردي بياد يه نگاه چپ بهت بكنه گوز پيچ بشي نفهمي از كجا نفس بكشي ؟!!
به هر حال با اينكه دعوت كردنش به درد خودش ميخورد و ما با اينكه نميخواهيم سر به تن مدعو گرامي ما باشد ولي دعوتش رو قبول كرديم و بعد از كمي انديشه (چه كار سختي ... اونم من)اندر احوال آخرين روز عمرمان قلم رو بر رگهاي بي جان ورقمان (اينجا تكست داكيومنت هستش و دكمه هاي كيبورد)مي لغزانيم .
اوممممممممممممممممممممم(دارم فکر میکنم)
اول از همه بدو رو ميرم اون درايو مخصوص و پوشه مخصوص تر رو كه هميشه مخفي و با انواع و اقسام نرم افزارهاي مخصوص قفلش كردم تا دست هيشكي بهش نرسه حذف ميكنم ... البته نه حذف نميكنم ابتدا به ساكن ميگيرم رو يه DVD رايتش ميزنم بعد حذف ميكنم و اون DVD رو هم ميبرم ميدم به اون يكي رفيقم كه حداقل بعد خودم لكه ننگي تو اين دنيا گذاشته باشم (حيفه آدم گناهان ما تأخر نداشته باشه ).!!!!
دوم اينكه ميرم از تمام كساني كه بهشون قول ازدواج داده بودم به علت اينكه از همون اول سر كار گذاشته بودمشون و فقط به دنبال اجراي نقشه هاي شوم خود بودم معذرت ميخوام و ازشون ميخوام كه به من فكر نكنند و برن رد كارشون (البته وقتي هم دارن ميرن بهشون ميگم خوب اسكل شديد ها !!!!!!) كه البته اين كار خودش نصف روز وقت ميبره
اوه اوه چقدر بايد برم پيش باباهه اعتراف كنم كه چندين بار از تو جيبش پول كش رفتم(البته جيب من و بابام نداره )
تازه يه سر بايد به دختر همسايمون بزنم و بهش بگم اون دهن سرويسي كه چند بار مزاحم تلفني شده بود كه آخرشم داداشش گرفت دختره رو به خاطر اون مزاحم تلفنی زد فك بدبخت رو آورد پايين من بود !!
تازه بايد به مامانم هم بگم كه چند بار به مواد غذايي هايي كه قايم كرده بود دستبرد زدم و طوري صحنه سازي كردم كه جرمش بيفته گردنه داداشه !
البته خيانت در امانت هاي زيادي هم كردم كه گفتن نداره و در عينه حال از دو به هم زني هاي نازي كه كردم هم نميشه گذشت (به هر حال ذات خبيث هستش و نميشه كاري كرد )!!!! بيخيال حلاليت گرفتن بابت اينها ... خيلي زياده و كل وقتم رو ميگيره !
بايد يه سر هم پيش اون بنده هاي خدايي كه گول قيافه مثبتم رو خردن و كارهايي رو بهم واگذار كردن و من هم در حد اعلي سوء استفاده كردم هم برم و با يادآوري شيرين كاريهام يه داغي به دلشون بذارم !
البته منهدم كردن اون سه جلد جزوه اسرار مگو در كمد وسايلم نبايد فراموش بشه
از اونجا كه ميدونم دوستان و رفقا و فاميلهاي وابسته چشمشون به دنبال برخي اقلام و وسايل بنده ميباشد تا حد امكان به وسايلم آسيب ميرسونم كه داغ وسايل به دل همشون بمونه (به هر حال رذالت اين دنيا و اون دنيا نداره)
تازه بر و بچ چت جاي خود دارن
چه اونهايي كه با آيدي هاي مستعار بارها مخشون رو تيليت كردم (آي حرف كشيدم ازشون)
چه اونهايي كه در قالب يك عكس براشون ويروس فرستادم و پسوورد آيديهاشون رو به دست آوردم (آي حال ميداد)
چه اون ويرانگر كه جاي دخترم بود و منم حال ميكردم و ميكنم كه هي بزنم تو سرش (به جان خودم كيف ميده)
چه اون يكي كه اسم گوسفند روش گذاشتم
يا اون يكي كه انواع اقسام موجودات چهار پاي اهلي و غير اهلي از نوع گاو اسرائيلي و بوقلمون و زرافه رو بهش نسبت دادم
چه اون يكي كه چراغ آيديم هميشه به خاطرش خاموش بود
چه اون يكي كه هميشه بوت ميكردمش و با هم مينشستيم به بوتره فحش ميداديم !!!
مثلا اون بارون كه چقدر حال ميكردم اذيتش ميكردم و همش ضد حال ميزدم بهش
و
و
و
و
از این واو ها زیاد هستش
البته الان كه آخراي عمرم هستش و دارم به آزارهايي كه به تك تكشون رسوندم فكر ميكنم ميبينم كه حقشون بوده و به همين دليل عمراً معذرت ميخوام و واقعا ناراحتم كه چرا فرصت بيشتري نداشتم كه بيشتر اذيتشون كنم !!!! خدا هم حتما راضي بوده !
بايد يه سي چهل تا مسيج به اون سي چهل نفري كه باهاشون مسيج بازي ميكردم ( و به تك تكشون هم ميگفتم فقط با تو مسيج بازي ميكنم) بفرستم و بهشون بگم اگر بار گران بوديم و رفتيم (البته اوندر شارژ ندارم و يكي زحمت بكشه برام شارژ بفرسته)
در ادامه هم ميام اين سینگل پلیر گور به گور شده كه منو به اين بازي دعوت كرد رو ميزنم له و لوردش ميكنم به چند دليل :
اول به خاطر اينكه منو دعوت كرد و من مجبور شدم در كمال صداق و راستگويي بيام جيك و پيك زندگيمو بريزم بيرون(به هر حال از آثار بچه مثبت بودن هستش)
دوم اينكه اونموقعي كه يه ني ني واقعي بود(كه الان هم دست كمي از اون موقع نداره ... اونموقع خيلي لوس بود .. الان بدترترترترترترترتر(ترمال) شده) كم كتكش زدم و بايد كمبود اونموقع رو جبران كنم
يادم افتاد كه بايد برم شيشه خونه و مغازه چند نفر رو همينجور الكي بزنم بشكنم(براي كارهاي بدبد هميشه نبايد دنبال دليل بود)!!!
قبل از مردنم هم ميام آيدي تموم اونهايي كه به پيشنهاد هاي بي شرمانه من پاسخ منفي دادن رو ميدم به رفيقهام كه بگيرن هكشون كنن (الهي همشون هك شن)
تازه اون مطلب قشنگه رو كه باحال هم بود خيلي ها هم گفتن نذارم تو وبلاگ(به خاطر مسايل غير اخلاقيش) ميگيرم ميذارم تا بسوزد آنجاي خيلي ها!!!
و در انتها هم اگه وقت شد ميام ميشينم به گذشته پر شور خودم فكر ميكنم(البته اگه بخوام به گذشته نكبت بار خودم فكر كنم ديگه لازم نيست منتظر عزي جون وايستم و خودم خودم رو راحت ميكنم ..... البته ياد يه جكي افتادم :
به يه قزوينيه ميگن كه داداش يه خاطره خوب برامون تعريف كن : ميگه بچه بود و خوشگل بود و كوچه بن بست ... ميگن خب يه خاطره بد تعريف كن ، با بغض ميگه بچه بودمو خوشگل بودمو يه كوچه بن بست ..... حالا نميدونم چرا ياد اين جك افتادم )
علي ايحال اميدوارم فرصت توبه برايمان بماند
و اين بود روز اخر زندگيم
از كليه دوستان كه هميشه يار و ياور من بودند و سوژه خنده مرا تشكيل ميدادند اميدوارم كه غم دوري مرا تاب بياورند
و بياييد با هم شعر :
اگر بار گران بوديم و رفتيم
اگر نامهربان بوديم و رفتيم
رو با هم زمزمه كنيم !!!!
خودمونيم ها اين روز آخري چقدر كار داشتم من !!!!
ح و 1:
آخرين خبرها حاكي از اين است كه عزرائيل طي بيانيه اي اعلام كرده كه بيخيال گرفتن جون من شده(خدا هم نخواست ما بريم در جوارش قرار بگيريم ... عزي جون هم جرئت نكرد بياد طرفمون) و بنده هم تمامي موارد مكتوب ذكر شده در متن فوق را تكذيب كرده و اعلام ميدارم كه تمامي موارد ذكر شده به صورت اجبار و با استفاده از قوه قهريه و در زير شكنجه دژخيمان مطرح گرديه و هيچ وجاهت قانوني ندارد .
[والسلام]
ح و 2:
خوشحالم كه ترم تموم شد و بعضي حضراتي كه اين مطلب را ميخوانند ديگر با بنده رو در رو نيستند كه بنده رويم نشود پا در كلاس بگذارم !!!!!!!بد نيست نظري بگذاريد !
ح و 3 :
بنده رسماً هيچ كس رو براي اين بازي دعوت نميكنم تا حال اونهايي كه ميخواستن دعوتشون كنم گرفته شه
نماي اول
صداي اذان صبح مياد ... گوشي هم كوك كردي داره برات آهنگ لبيك اللهم لبيك رو پخش ميكنه ... از خواب پا ميشي تو جات خمار و خواب آلود دراز كشيدي ... پيش خودت با شيطان كركري ميخوني :
درسته شيطون داره ميگه پا نشو ،هه هه هه غلط كرده،( يه غلت ميزني) باز به خودت ميگي الان يه هو يه ياعلي ميگم و از جام پا ميشم كه برم نماز بخونم تا هم حال شيطون رو بگيرم و هم به ريشش بخندم يه بار چشاتو ميبندي و ميخواي باز كني كه يه هو :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اخوي پاشو خسته نباشي ساعت هفت شده دانشگاه داره دير ميشه ... دفعه آخرت باشه بخواي براي من كري بخوني ها ... تو كه سهلي بزرگتر از تو رو هم مچلشون كردم
(امضاء شيطان)
نماي دوم :
وقتي دست به خيرت عالي باشه ولي آگاهيت كم نتيجه اش اين ميشه كه :
ميري اردو و تو حسينيه محل اقامت يه خانم مسني هستش كه رو ويلچر نشسته ولي ويلچرش يك كم لق ميزنه ... ادعات ميشه كه بذار لقيش رو بر طرف كنم اونم قبول ميكنه ... ميشيني مهندسي رو شروع ميكني و كاملا ويلچر رو باز ميكني كه مثلا درست كني و بعد ويلچر رو درست ميكني و ويلچر رو ميبندي ... ولي :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ميبيني كه كنارت دو تا پيچ و يه ميله اضافه مونده ... كي به كيه بندازش تو باغچه
(فقط اميدوارم اون خانومه به خاطر مشكلات بعدي ويلچرش نمرده باشه)
نماي سوم :
شب است ماه است و من ... داري مطالعه ميكني !!!!!!!!!يي هوو برق ميره ... خب به هر حال از وقت مفيد استفاده كرد ... شروع ميكني با چراغ قوه گوشي موبايلت ( 11 چراغ نوكيا نيست ها ... w700 سوني اريكسونه ... البته به دليل مسائل مالي قراره فروخته شه... اصلا به تو چه مربوطه فضولي ميكني اه اه اه ايش) مطالعه ات رو ادامه ميدي ... برق همچنان قطع و هنوز شب و ماه و من و شارژ گوشي رو به اتمام است ... ميري شارژر رو ميزني به برق و ميچسبوني به چيزه گوشي يعني همون ته گوشي جاي شارژرش ... اي بابا چرا علامت شارژش فعال نميشه ... كابل رو ميكشي دوباره وصل ميكني ... اه هنوزم شارژش فعال نميشه (يه فحش معمولي ميدي) يك كم كابل رو اون تهش بالا پايين ميكني بازم كار نميكنه (اينبار يه فحش كاف دار به سوني اريكسون و جد و آباد غرب زده اش ميكني كه شارژرش هميشه خرابه) كه يه هو :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يادت مياد كه برقا رفته
ح و 1 :
اي به قبر پدر پرشين گيگ فلان
ح و 2 :
ادعا نكن بچه
ح و 3 :
يه هو ميخوام حرفه اي بشم
ح و ۴ :
مطلع شدیم که این ح و ما فکر بزرگواران بسیار محترمی رو در جهت پیدا کردن معنیش مشغول کرده ... در هر صورت به دلیل همین موضوع(که نشئت گرفته از روحیه مردم آزار بنده میباشد) خرسندیم ... ولی خیر مقدم هم عرض میکنیم جهت حضور ایشون.
امروز براتون يه نرم افزار گذاشتم كه شايد به دردتون بخوره
براي تبديل فايلهاي پي دي اف(آكروبات ريدر) به تكست و تا 90 درصد متن هاي فارسي رو پشتيباني ميكنه فقط وقتي فايلت رو انتخاب كردي بايد بري تو منوي فايل و قسمت ستينگ و قسمت UTF-8 رو كليك كنيد
دانلود کنید با حجم کمتر از یک مگابایت